خرید بک لینک

یه بار تو دانشگاه یه دختر بدون چادر داشت قدم میزد
حراست دانشگاه بیسیم زد واحد۱
یک مورد مروارید بدون صدف رویت شد فورا پیگیری کنید
خخخخ

منبع : http://www.kh-pix.ir

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت: 17:43

یادمه7-8سالم بود که خواهر اولیم ازدواج کرد...شوهرشم داداش همسایمون بود...همسایمونم دوتا دخترداشت یکیشون هم سن خودم بود یکیشون دوسال کوچیکتر(الان خانومانی شدن واس خودشون)...باراولی که به خواهرم گفتن زندایی داغ کردماااا...نمیدونمم چرا...یه گوشه گیرشون انداختم...یقه بزرگه روگرفتم...میدونستم اینو بزنم اون یکی نزده میمیره... خلاصه یقشوگرفتم ولحنمو لاتی کردم... من_نشنفم یه باردیگه به ابجی من بگی زنداییا... بزرگه_باصدای اروم...باااشششه... من_باصدای بلندتر...نشنفتممممم؟ اقا کوچیکه کناردیوارغش کرد... این روند ادامه داشت تا اینکه با برخورد داییشون همراه شد ومنم دورادور دیگه بیخیالش شدم... چن وخ پیش خونشون بودم اینام اومدن... کوچیکه_زنــــدایـــــــی ...سریال همسایه هارو میبینی؟؟؟ بعدم دوتایی یه نگا به من کردن وشروع کردن کرکر خندیدن... یه چشم غره بهشون رفتم... کوچیکه_فک کردی بازم ازت میترسیم؟؟؟ یه نگاه کلی به جفتشون کردم...باپوزخند... من_شمااااا؟؟؟؟ بزرگه_ایشششش من_در هیبت یک شاخخخخ...آجی من رفتم...داشتم میرفتم پام گیرکردبه فرش نزدیک بود بامغز برم توزمین... شاخم شکست...آبرومم رفت (ツ) منبع : http:

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت: 17:43

بزرگترین خیانتی که انسان
می تواند به خودش بکند
ترس از این است که حالا دیگران
درباره ی من چه فکری می کنند؟!

ژان پل ساتر

منبع : http://www.kh-pix.ir

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت: 17:43

توی سنگر هر کسی مسئول کاری بود . یک بار خمپاره ای آمد و خورد کنار سنگر به خودمان که آمدیم ، دیدیم رسول پای راستش را با چفیه بسته است. نمیتوانست درست راه برود . از آن به بعد کارهای رسول را هم بقیه بچه ها انجام دادند .. کم کم بچه ها به رسول شک کردند یک شب چفیه را از پای راستش باز کردند و بستند به پای چپش . صبح بلند شد ، راه افتاد ، پای چپش لنگید ! سنگر از خنده بچه ها رفت روی هوا !! تا میخورد زدنش و مجبورش کردن تا یه هفته کارای سنگر رو انجام بده . خیلی شوخ بود ، همیشه به بچه ها روحیه می داد ، اصلا بدون رسول خوش نمی گذشت ... شهید رسول خالقی طنز جبههمنبع : http://www.kh-pix.ir

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت: 17:43

اینا چطوری میلیاردی اختلاس میکنن ؟!


من یه بار از بوفه مدرسه دو تا چیپس دزدیدم تا دو سال کلا هر چقد میخوندم مردود میشدم :(

خدا رو ما زومه !؟ داستان چیه ؟

منبع : http://www.kh-pix.ir

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت: 17:43

خُـــــــــوش بـہ حال اونـــایـــے


کــــہِ


شـــــــبُ بـا خَـــنـــــده


مـيــخـوابـَـن


نـــــہ بـــــا

مـــــوزیـــــــک

منبع : http://www.kh-pix.ir

برچسب: نویسنده: کاوه محمدزادگان تاريخ: شنبه 23 بهمن 1395 ساعت: 17:43

صفحه بندی